|
شــعــله خـواهـم زد ، بـه بــغــض خـامـوشم شيـشه ي عمـر انتـظــار را در هـم مـي كـوبـم تـمـام خستگـي هـا را از امـيــد مي گيرم سرزميـن شـاپـركهــا عطش لب تـرك خـورده ام ، بـه بـاران ديـد گـانـم سيـراب مي شود. از " اميــد بـه ديــدار " خبــري نيـست ... ! پی نوشت:ورقای "دفتر دل عده ای خاک گرفته" تموم شد!
وقتی "مست و پاتیل" نشسته بودی و های های گریه میکردی....
وقتی با هر "پیک" که بالا مینداختی٬میگفتی "به یاد سارا....." وقتی با گریه میگفتی"کاش اونشب سوار ماشینم نکرده بودمش..." وقتی مث "دیوونه ها" میرقصیدی و گریه میکردی..... دلم سوخت برات.... اونقدر دلم سوخت که "نامردی آخرٍت" رو فراموش کردم!....
ما همه آخریم.
همین بالاهااا.. تو تاریکیاااا.. همین بیابوناااا.. همین بیابونا که انتها نداره!..... دنیامو کردی زیرورو حتی نذاشتی آبرو.. من سردمه.. -خوب درار لباساتو.. این راهشه؟ -امتحان کن.. داغ میشم و تشنه.. سردم که میشه یاد اون شب میوفتم که تو خیابون راه میرفتمو بخار نثار هوا میکردم خیلی سردم بود..دستام یخ کرده بودن.. اما دوس نداشتم بیام خونه. کسیم منتظرم نبود. با خودم لج کرده بودم.. من یه پسر کوچولو بودم ... پی نوشت:باورت میشه؟ حالم از بلوگمو..قالبشو همه چیش بهم میخوره..حالم بد میشه...روزای آخرشه
لیلی گفت: موهایم مشکی ست مثل شب…حلقه حلقه و مواج..دلت توی حلقه های موی من است. نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟ نمیخواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟ مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت:نه! نمیخواهم..گیسوی مواج لیلی را نمیخواهم…دلم را هم. لیلی گفت:چشمهایم جام شیشه ای عسل است….شیرین!نمیخواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟شیرینی لیلی را؟ مجنون چشمهایش را بست و گفت:هزار سال است عکسم ته جام شوکران است…تلخ!تلخی مجنون را تاب می آوری؟ لیلی گفت:لبخندم خرمای رسیده ی نخلستان است.خرما طعم تنهاییت را عوض میکند…نمی خواهی خرما بچینی؟ مجنون خاری را در دهانش گذاشت و گفت:خار را دوستتر دارم. لیلی گفت:دستهایم پل است.پلی که مرا به تو میرساند..بیا و از این پل بگذر… مجنون گفت:اما من از این پل گذشته ام.آنکه میپرد دیگر به پل نیازی ندارد. لیلی گفت:قلبم اسب سرکش عربی ست!بی سوار و بی افسار.عنانش را خدا بریده…این اسب را با خود میبری؟ مجنون هیچ نگفت. لیلی که نگاه کرد مجنون دیگر نبود؛تنها شیهه ی اسبی بود و ردپایی بر شن! لیلی دست بر سینه اش گذاشت…صدای تاختن می آمد! اسب سرکش اما در سینه لیلی نبود…
خسته شدم خسته هر چی درده پی نوشت:"ژاکت" محسن چاووشی آمد.. گشاد بازی در نیارین...دانلود نکنین,رایت نکنین و....پول بدین لذت ارژینالشو ببرین plz
گاهی وقتها که فکر می کنم دلم مثل سی دی خش خش میکنه. می دونی ... احساس کردم یکی از ظهرهای دلگیر جمعه بود ... منم بودم و ... یه اعصاب خورد ... بچه که بودم غروب جمعه غصه ام می گرفت که چی؟ که فردا بازم مدرسه ... اما الان دیگه غصه چرا ؟!! نمی دونم والله ... شاید که فردا بازم زندگی... قهرمانای واقعی این روزا تو قصه ها و فیلمها هم پیدا نمیشن!
عجالتا در زمانهای دور و زمانهای نزدیک! منو به ۲تا بازی وبلاگی دعوت کردیده اند! که به دیده ی منت٬ بازی میکنیم!
بازی اول: ۱)تا حالا شده خواب باشین و یه جورایی احساس کنین و بفهمین که همه چی خوابه و تموم میشه؟ حالا اگه یکی بگه همهی این دنیایی که دارید لمس میبینید با همهی اتفاقاتش فقط یه خوابه شما با وجود اینکه نمیدونین تو بیداری چی انتظارتون رو میکشه دوست دارین بیدار شین؟ نمیدونم چرا٬ ولی ۹۰٪ اتفاقات توی خوابهام٬ مورد خوشایندم نیستن! پس دوست دارم بیدار بشم ۲)اگه قرار بود همهی دنیا و فلسفهی زندگی رو تو یه تصویر نشون بدین چی میکشیدی؟ احتمالا یه مورچه ای که داره دونه میبره لونه ش! ۳)قشنگترین آرزو و رویای بچگیتون؟ یه "نشان مخصوص میتی کٌمان" داشته باشم! ۴)بزرگترین تفاوت مرد و زن از نظر شما چیه ؟ نظری ندارم! ۵)اگه قرار بود یه کلمه رو از لغتنامهی زندگی حذف کنین، اون کلمه چی بود؟ پیری! ۶)کسی که بخواین ملاقاتش کنین؟ جد و آبادمو! ۷)اگه این امکان به شما داده بشه که بتونین یه سوال، فقط یه سوال بپرسین و قرار باشه باشه این سوالتون جواب داده بشه چی میپرسی؟ دلیل حمایت یه شخصی٬ از شخص دیگه ای! ۸)اگه قرار باشه برای همیشه از این دنیا برین و بخواین یه یادگاری ازش داشته باشین چی برمیدارین؟ یه آلبوم عکس که توش عکس همه اونایی که دوستشون دارم توشه! ۹)قشنگترین جمله یا بیت شعری که خیلی بهش معتقدین؟ زیاد بودن! الان یادم نیست! ۱۰)به نیمهی عمرتون میرسین و مثل بعضی قبایل رسمه که یه اسم جدید برای خودتون انتخاب کنین چی انتخاب میکنین؟ خاک گرفته! ۱۱) با "ماوس"، "درخت" و "سیاست" یک جمله بسازید؟ درخت سیاست گیاهی است که از کاشتن ماوس در خاک حاصلخیز می روید! ... بازی دوم! : ۱-بهترین فیلمی که تا بحال دیدم: ایرانی آژانس شیشه ای.... خارجی:ارباب حلقه ها ۲- بهترین دوستم: کامران! (ش جان! این یه کامران دیگس) ۳-بهترین درسی که تو دانشگاه خوندم: فعلا که درس مورد علاقمو نخوندم! ۴-سمج ترین فردی که تا حالا باهاش در ارتباط بودم: سیریش نداشتیم شکر خدا ۵-وحشتناک ترین صحنه عمرم: یه تصادفی بود جلوی چشمم....هیچوقت فراموشم نمیشه! ۶-بهترین سفری که تا حالا رفتم: همه ی سفرام "بهترین" بود ۷- خوشمزه ترین غذا: زرشک پلو! ۸-خوش اخلاق ترین آدمی که دیدم: آقای مٌرجی (مجری) ۹-بی مزه ترین غذایی که تا حالا خوردم!: خورشت کدو! ۱۰-خواننده مورد علاقم: "به قول سینا" آقای محسن چاووشی بازی دوم حاوی سوالات دیگری نیز بود که..... حالش نیست بنویسم!
چراغارو خاموش کن..گوشیتم همینطور..
همين كه مدام بايد مراقب دور و برت باشي كه گولت نزنن، سرت كلاه نزارن، كيفتو قاپ نزنن ،
بهت تنه نزنن كه گير خفاش شب و كركس سياه و....نيوفتي... همين كه نبايد عاشق بشي، دل ببندي، اعتماد كني، باور كني، قبول كني... همين كه نميتوني بگي نه، نميتوني بنويسي،فراموش كني ، به خاطر بياري... نميتوني داد بزني، گريه كني ، بخندي ، بگي ازت متنفرم!!! همين كه بايد آدمهاي زيادي رو تحمل كني،همه رو راضي نگه داري... همین که باید غرغراشونو٬ گیر دادناشونو٬ شک کردانوشونو ببینی و دنیا دنیا بهشون بگی که اشتباه میکنن... همين كه به هركجا سر ميزني يكي دلش گرفته، همه احساس تنهايي ميكنن، همین که یه استاد نفهم که مورد علاقت بود٬ بهت نمره ی کم بده... همين كه روز ها و ماه ها پشت هم ميگذرن و تو بدون اينكه ازشون چيزي بفهمي داري پير ميشي، همه و همه حالتو ميگيره،ناراحتت ميكنه ،همه اينا رو تحمل ميكني، ولي اينكه بهت بگن "نمیتونی"..()... ديگه غير قابل تحمله ... پی نوششت:تو خراب من آلوده مشو/غم این پیکر فرسوده مخور/قصه ام بشنو و از یاد ببر/بهر من غصه ی بیهوده مخور/تو سپیدی من سیاهم /خسته ای گم کرده راهم /تو به هر جا در پناهی / من به دنیا بی پناهم
|
About![]()
گمان می کنی که وقتی کاغذی داری و قلمی،دنیا دنیا خواهی نوشت.گمان می کنی که این ورق ها که به سرعت سیاه می شود پر از خواندن است.گمان می کنی که.....می نویسی و باز هم می نویسی و ناگهان می بینی که گویا هیچ ننوشته ایی. Archivesاسفند 1388بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 Links
باغچه دلم |