| بهنود شجاعی دو روز پیش، در پاییز اعدام شد. او در سن نوجوانی مجرم شناخته شده بود.
این شعر قدیمی بماند برای روز مرگ او که لحظه اعدام به پای مادر مقتول افتاد و گفت من مادر ندارم. شما به جای مادرم مرا ببخش و نگذار بمیرم. او از آنچه کرده بود پشیمان بود. ولی بخشیده نشد. مادر مقتول چهارپایه را از زیر پای بهنود کشید و کشتندش... کاش صبر میکردند ... کاش به جای کشیدن چهارپایه صبر میکردند... کاش...
وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرین: اگر عقوبت کردید، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفتهاید [متجاوز را] به عقوبت رسانید، و اگر صبر کنید البته آن براى شکیبایان بهتر است.( آیه ۱۲۶- سوره نحل)
پـاییز بود...مـن نـیوتـن را نـدیـدهام
وسیب سرخ جاذبه را هم نچیدهام
پاییز بود...چوبـه آن دار و صـندلـی
بالا برو... نیفت... بگو من پریدهام
پایـیـز بـود... لـرزش پـاهـای صــندلـی
افتاد سیب ..."طعم خدا را چشیدهام "
پاییز بود... جاذبه یـعنـی: تـو روی دار
بعد از تو دور جاذبه را خط کشیدهام
پـاییز بود... جاذبـه یـعنی دروغ مـحض!
شکل تو را معلّق و بی جان کشـیدهام
بـیـن زمـین و خـاطرههـایـت معلّـقـم
روح تـو را بـه جـان غـزلـهـا دمـیـدهام
اجرای حکم...مردن بی های و هوی تو
پاهای لـخت و بـی کـفـنـت را دویـدهام
پاییز بود...من نیوتن را ...ولی تو را...
با خندهای به شیوهی پاییز دیدهام
مرتبط:
روایت وکیل بهنود شجاعی از لحظه به دار آویختن وی
صفر انگوتی را هم ده روز دیگر قرار است اعدام کنند. او هم در ۱۷ سالگی مرتکب جرم شده.
|